دست
سه شنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۵۰ ب.ظ

دست¬هایت را بسپار به کار ، کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار
وه چه نیروی شگفت¬انگیزی¬ست ، دست¬هایی که به هم پیوسته¬ست
به یقین ، هر که به هر جای ، درآید از پای دست¬هایش بسته¬ست....
دست در دست کسی ، یعنی : پیوند دو جان
دست در دست کسی ، یعنی : پیمان دو عشق
دست در دست کسی داری اگر دانی ، دست ، چه سخن¬ها که بیان می¬کند از دوست به دست
لحظه¬ای چند که از دست طبیب ، گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛
نوشداروی شفابخش¬تر از داروی اوست
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست ، پرچم شادی و شوق است که افراشته¬ای
لشکر غم خورد از پرچم دست تو ، شکست
دست گنجینه¬ی مهر و هنر است : خواه بر پرده¬ی ساز ، خواه بر گردن دوست ،
خواه بر چهره¬ی نقش ، خواه بر دنده¬ی چرخ ، خواه بر دسته¬ی داس ، خواه در یاری نابینایی ، خواه در ساختن فردایی....
آنچه آتش به دلم می¬زند ، اینک ، هر دم ، سرنوشت بشر است ،
داده با تلخی غم¬های دگر دست به هم
بار این درد و دریغ است که ما تیرهامان به هدف نیک رسیده¬ست ، ولی دست¬هامان نرسیده¬ست به هم..... (شعر از: فریدون مشیری)
۹۵/۰۲/۰۷